چون ملک ارسلان به راه راور بیرون شد و روی به یزد نهاد و چون به مقصد رسید، اتابک یزد در اعزاز مقدمش غاشیه تبجیل و امکان بر کتف اذعان و دوش موافقت گرفت و نطاق عبودیت بر میان اخلاص بست و او را در ایوان تعظیم بر مسند تکریم نشاند و خود در موضع خضوع و اطاعت به قدم خشوع و طاعت بایستاد و در تقدیم اسباب پادشاهی و ترتیب ادوات ملاهی، حکم میزبانی به جای آورد.
ما مهمان را عزیز چون جان داریم
خود جان و درم ز بهر مهمان داریم
و پیوسته بر ادای لوازم خدمت مواظبت مینمود و اتابک یزد سوگند مغلظه میخورد که اگر مرا خزانه یزد در سر این خدمت باید کرد سپر تجلد نیفکنم و از بذل مجهود در این باب تعلل ننمایم. و اگر غرض با لشکر یزد برنیاید به نفس خویش، به حضرت عراق روم و لشکری به مال بخرم و بیاورم. دو ماهی بر این نسق حق مجالست و موانست گزاردند؛ پس بر خیال و توهم غدر غلامان و هوای لشکر کرمان در صمیم تموز و طغیان حرارت تابستان، ملک ارسلان با اتابک و لشکر یزد به سر حد کرمان آمد و چون خبر این حرکت به بردسیر رسید، ولایت کرمان با سرحدها در حکم و فرمان بهرامشاه و اتابک آمده بود و جمله اصحاب اطراف و امرای نواحی مملکت به خدمت درگاه بارگاه پیوسته و اکناف کرمان را آیین استقامت بسته و صحن بساتین مملکت، به ریاحین راحت و سکون آراسته و سرو چمن سلطنت را به دستیاری چمنپیرای عدالت پیراسته و رعیت ایمن و خوش دل و اسعار برقرار و انواع نعم و الوان غلات و تمار، متجاوز از حد و شمار و طبقات لشکر از ترک و تاجیک و دیلم، مجتمع و ملک بهرامشاه از پوست غضب و قتل شنیع و خشم سریع، بیرون آمده و به تدارک سوابق نقمات و تلافی مافات اشتغال فرموده.
چون خبر حرکت لشکر یزد به بردسیر رسید، ملک بهرامشاه از دارالملک بردسیر با لشکری جرار و حشمی بسیار به عزم کارزار، روی به سرحد آورد. چون مسافت ما بین فئتین متقارب شد و متوقع ملک ارسلان به تحقیق نه پیوست، عنان باز جانب یزد گردانید و ملک بهرامشاه باز دارالملک بردسیر آمد.