افضل‌الدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۹ - گفتار در ذکر بهرام‌شاه بن طغرل بن محمد که پاد‌شاه نهم است از قاوردیان

در آخر عهد ملک طغرل زمام کار ممالک به دست موید الدین اتابک ریحان بود و ملک و خاتون رکنی هر دو در حکم و رضای او. و مویدالدین از پسران ملک طغرل با بهرام‌شاه بهتر بودی و رعایت جانب او زیادت فرمودی. پس در بامداد روز شنبه هیجدهم ماه فروردین آواز برآوردند که ملک طغرل فرمان یافت و اضطراب در شهر جیرفت افتاد و ترکان و غلامان دست به تاراج و غارت برآوردند و جمله مراکب و ستوران تاجیکان و اصحاب قلم ببردند و آن آوازه خود نتیجه نوحه جواری حجره سلطنت بود بر خوف وقوع حادثه‌ای: و هنوز ملک زنده بود. فی الجمله به مجرد آن آوازه بهرام‌شاه به استظهار قوت مویدالدین ریحان بر تخت شد و به جای پدر بنشست با تنی چند معدود؛ و آواز کوس دمامه به آسمان رسید.

و ملک ارسلان چون دانست که میل اتابک با بهرام‌شاه است حالی با فوجی از حشم از جارفت بیرون شد و ترکان‌شاه برادرش به حکم موافقتی که میان ایشان بود مرافقت نمود و رکاب خدمت برادر بزرگ‌تر گرفت و ساعتی بر ظاهر جیرفت توقف نمودند، چون کسی معترض ایشان نبود پس رأی او در توجه به هر طرف متشعب شد و قرعه فکرت بگردانید و رغبت او به جانب شق بم غالب آمد. روی به بم نهاد و ملک توران‌شاه که برادر مهین هم‌مادری بهرام‌شاه بود کس پیش برادر فرستاد که میان ما و تو عهدی است که اگر واقعه نازل شود طریق موافقت مسلوک داریم و در دفع ملک ارسلان از حریم ملک و حرم خانه خویش تظاهر و تظافر نماییم. این ساعت راه استیثار پیش گرفتن و التفات به برادر مهین نکردن بنا بر چیست؟ بهرام‌شاه جواب فرستاد که این کار اگر بر وفق مراد میسر شدی و وفات پدر یک روزی در خفیه ماندی و عنان اختیار به دست بودی؛ تجاسر بر تقدم مستجاز نداشتمی؛ اما چون واقعه افتاد و حادثه و فتنه نازل شد لابد دفع خصم را، خانه از دست نداد و جای پدر نگاه داشت. اکنون زینهار که حرکت نفرماید و بر قرار می‌باشد تا آتش سورت فتنه منطفی شود و خلاب خلاف و اضطراب کمتر گردد. او خداوند و برادر بزرگ است و من بر جاده عهدی که هست استمرار می‌نمایم و ربقه طاعت او طوق گردن خویش می‌دارم. اما این ساعت هبوط من و صعود او موجب مزید تنافر گردد. لاسیما که عمده این ملک قوت اتابک ریحان است و صولت سلطنت، از شوکت غلامان او. در این صورت این معنی تقریر او کردن متعذر است. توران‌شاه چون این کلمات بشنید دانست که جواب سقیم است و ملک مقیم. برفور با خواص خویش بیرون شد و روی به جانب فارس نهاد و بهرام‌شاه در ملک بماند.

روز دوشنبه بیستم فروردین ماه وفات ملک محقق شد و خزاین بسیار و جواهر بی‌شمار به دست بهرام‌شاه افتاد و در بردسیر اتابک قطب الدین محمد بن اتابک بزقش به حکم شحنگی مقیم بود و چون از این حالت با خبر شد شرایط احتیاط به جای آورد و در ضبط قلاع و شهر اهتمام نمود و خطبه و سکه بر نام ملک بهرام‌شاه کرد و اتفاقا وکیل خیل قطب الدین محمد از جهت طلب وجوه دیوانی و ارزاق و علوفات حشم بردسیر در آن هفته به جارفت رسیده بود و من مصاحب او و تا ملک طغرل زنده بود در ترویج وجوه مماطلتی می‌رفت. وفات ملک سبب نفاذ کار او شد و از جهت آن که دارالملک در دست قطب الدین بود او را کاری شگرف برآمد و مال بسیار و تحف بی‌شمار بر وجه سه کلاه بدادند و در ازاحت علل او مثال فرمودند و هر چه ممکن بود از تمکین و تربیت و مراعات قطب الدین محمد تقدیم نمودند و وکیل خیل او را پیش از حرکت خویش به راه راین روانه کردند.

چون ملک ارسلان با برادرش بهرام‌شاه منازع بود و گاهی این غالب و آن مغلوب؛ و وقتی آن مقبل و این منکوب می‌شدند؛ اولی آن است که احوال او نیز بر سبیل اجمال گفته شود.