افضل‌الدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۴ - گفتار در ذکر ملک عادل محیی الدین عمادالدوله توران‌شاه بن قراارسلان بیک که پادشاه چهارم است از پادشاهان کرمان

چون سلطان‌شاه از شرف ملک به هبوط هلاک پیوست و از اولاد قاور جز عمادالدوله توان‌شاه نمانده بود سرای مملکت چهارحد به حکم ارث حق او شد و امرا به بم رفته او را به دار الملک بردسیر آوردند و در ماه رمضان سنه سبع و سبعین و اربعمائه (۴۷۷) بر سلطنت کرمان قرار یافت.

چون قباه ملک بر قامت قد او راست بایستاد ساز عدلی ساخت که مردم نواحی‌ها انصاف نوشروان فراموش کردند و از لطایف حسن سیرت مثلثی آمیخت که غالیه عهد عمر بن عبد العزیز رضی الله عنه در جنب آن بوی نداد.

دو نوبت لشکر به فارس کشید به قصد اتابک؛ اول نوبت مغلوب شد و باز کرمان آمد و تجهیز لشکری دیگر کرد و رفت و آن را شکست و فارس را گرفت و در عهد او اهل عمان خروج کردند و شحنه کرمان را انزعاج کردند و ولایت را بازخود گرفت.

ملک توران‌شاه فوجی از حشم مسرعان را تجرید فرمود و فرستاد تا از سگان آن ولایت بعضی خوارج و بعضی روافض سر سفاهت شکستند و زنج وقاحت بربستند و ولایت باز قبض خویش گرفت و کتب رئیس ابوالکفاة در فتح عمان مشهور است و بر این قصه گواه صدق.

و وزیر ملک توران‌شاه صاحب ناصرالدین اتابک مکرم بن علا بوده است معاصر نظام الملک و اخبار صاحب مکرم در صدور کتب که برنام او ساخته‌اند مثبت است و دواوین شعرای مفلق چون عباسی و غزی و برهانی و معزی به حسن آثار و کمال بزرگواری او شاهد عدل. و عباسی در مدح او می‌گوید و تعرض ذم نظام الملک می‌کند:

الشیخ یعطی درهما من بدره

و الصدر یعطی بدره من درهم

و محاسن ایام وزارت او و معامله روزگار آن محتشم زیادت از آن است که این سواد احتمال شرح آن کند و از حکایات عدل او یکی آن است که او به غایت عمارت دوست بود و همواره اصناف محترفه در سرای او بر کار بودندی و او از محاورت و مخاطلت اهل صناعت و حرف تحاشی ننمودی. و در آن وقت بیرون شهر عمارت نبود و مردم در شهر بودند و ملک عمارت خانه می‌ساخت، روزی، استاد گلکار می‌گویند و نجار می‌گویند که به کار آمد و پسرکی ترک همراه او بود؛ ملک از او سوال کرد که استاد این پسر از کیست؟ استاد گلکار گفت از من، ملک فرمود او ترک و تو تاجیک چه نسبت که او پسر تو باشد؟ گلکار گفت الله تعالی از تو خواهد پرسید که در گردن توست. ملک بر خود بلرزید و پرسید که چگونه؟ گلکار گفت در خانه‌های ما همه ترکان شما نزول دارند و ما روز به کار رفتیم و شب آمدیم. نمی‌دانیم که در خانه‌های ما چه می‌شود. ترکان در خانه من‌اند و پسر حاصل شده. زن می‌گوید بچه تو است. ملک عماد الدین توران‌شاه که این شنید آشفته شد و همان زمان بر سر بام دره ترک آمد و کمانی خواست و سه چوبه تیر از سوی قبله انداخت؛ تیر اول فرمود که اینجا مسجد جامع بسازید که این زمان مسجد جامع ملک است؛ و تیر دوم که انداخت گفت اینجا مرقد من سازید که چون از دنیا سفر کنم آنجا دفن کنید؛ و تیر سوم فرمود که اینجا سرای و کوشک و خانه‌قاه و رباط جهت صوفیه، همه متصل یکدیگر بسازید. و منادی در شهر زد که وای بر جان آن کس از میر و وزیر و اسپاهی که در خانه کس باشد. همه بیایند و خیمه‌ها زنند و یورد سازند. همان روز تمام ترک و تاجیک از اسپاه خیمه‌ها بیرون زدند و خانه‌ها بنا نهادند چنان که در نماز شام یک اسپاهی و ترک در خانه کسی نماند و عمارت بیرون ابتدا آن روز بود و نزول از خانه برخاست.

و ملک محمد بن ارسلان‌شاه بن کرمان‌شاه بن قاورد در عهد پادشاهی خود گفتی که از قبیله ما یعنی اولاد و اسباط قاورد دو پادشاه بودهند که در محراب پادشاهی امامی و مقتدایی را شایند مآثر و مفاخر روزگار ایشان شاید که مثبت گردانند یکی ملک توران‌شاه بوده است و دویم را مسمی نکردی و ذکر او نفرمودی یعنی که منم.

و ملک توران‌شاه بعد از آن که سیزده سال و کسری در سرای ملک مقیم بود در بسط بساط عدل داد داد در شهر ذی القعده سنه ۴۹۰ پس به نعیم آخرت پیوست.