پس در ماه شعبان اثنتین و ثمانین پادشاهی که در بردسیر بود چندان که در احوال ملکت خویش نظر میکرد همه نامرادی مشاهده میافتاد و غیرت شباب و طراوت سنعنان عزم او از موارد مصالح میگردانید و اصحاب اطراف کرمان او را تحریض بر استمداد حضرت عراق میکردند و امراء و غلامان جماعتی مغرور و از مصلحتاندیشی دور او را تصویر کردند که تو پادشاهی جوان و از خانه بیرون نیامدهای و از هر حضرتی که استمداد کنی و از هر سلطانی که استنجاد فرمایی اسعاف مقارن التماس خواهد بود و اسعاد موصول اقتراح.
به این نصایح حمیده و مواعظ گزیده آن مرجوم را از گاه جاه برگرفتند و در چاه راه افکندند با جماهیر بزرگان کرمان و غلامی چند معدود بردسیر را وداع کرده روی به جانب یزد نهاد بر عزیمت حضرت عراق،
بذا قضب الأیّام ما بین اهلها
مصائب قوم عند قوم فوائد
در شهر بردسیر اتابک محمد ماند با جماعتی ترک و دیلم و سرهنگ و هیچکس بر سرّ سینه اتابک مطلع نه که در این حالت بر چه عزم است رای مکابره و محاصره خواهد زد و یا در موافقت و مصالحت، قضاء آسمانی و تقدیر ربانی (اذا اراد اللّه امرا هیّأ اسبابه) غالب آمد.
و در هشتم ماه رمضان سنه اثنتین و ثمانین اتابک را اجل محتوم و قضاء محکوم رسید و از ذروه مسند به حضیض لحد انتقال کرد و از شرف قدرت به هبوط عجز تحویل
حکم المنیّة فی البریّة جار
ما هذه الدّنیا بدار قرار
بینا یری الأنسان فیها مخبرا
حتّی یری خبرا من الأخبار
و النفس ان رضیت بذلک او ابت
منقادة بأزمّة الأقدار
احوال شهر بردسیر ازین حادثه کلی مضطرب و منقلب شد ملک رفته و اتابک خفته بل اتابک مرده و ملک آب کار برده، حصار بردسیر مانده و جوقی سپاهی و جماعتی رعیت بیچاره و شیطان غرور اهل سلاح را باد تسویل و نفخه تضلیل دردمید و تصویر کرد که ما این حصار را ضبط توانیم کرد تا مدد رسد. صاحب طرفان ملاصق از جهت غرض خویش هرروز به ترک مقدّم حصار مینوشتند که از حضرت عراق مددی معین فرمودهاند و چند علم مقرّر کرده بیچاره سلیم جانب از این سخن در جوال عشوه میشد و دم آن وعده میخورد و از عقل زایل و رأی مایل و طبع غافل کوشش باطل را آماده میبود و اسباب مقاومت میساخت و (اذا اراد اللّه انفاذ قضائه و قدره سلب من ذوی العقول عقولهم و اذا جاء القضاء عمی البصر) و عجب آن که از آن جماعت سپاهی یکی را دیده بینا و دل دانا نماند تا سرّ قضا از لوح تقدیر بخواند و اندیشه کند که موجب خروج ملک بیتحقق فائده و وثوق بر مددی و وفات اتابک بیهجوم علتی و ظهور آفتی سابق تقدیری بوده است و تعبیه انقلابی (سنّة اللّه فی الّذین خلوا من قبل و کان امر اللّه قدرا مقدورا).
پس سپاهی حصار بیسری و سروری و حاصلی و ذخیره (متوکّلین علی زاد الحجیج) به امید کیسه رعیت نیّت بر مخالفت و همت بر محاصرت مقصور کردند، روز همه روز رعیت را تکلیف قسمت مینمودند و شب بر بارو میفرستاد تا پاس دارند و هاتف رحیل نداء (ما بقی من اللّیل الّا قلیل) در میداد،
بکن آ« چه خواهی به فردا به گاه
درآید رکاب شهنشه ز راه
و کلّ النّائبات اذا تناهت
فموصول بها فرج قریب