افضل‌الدین کرمانی » عقد العلی للموقف الاعلی » قسم اول » بخش ۱ - فصل

قران هفتم از قران‌های مثلثه خاکی که در برج جدی افتاد در آن عهد پادشاه کرمان ملک طغرلشاه بود.

پادشاهی عادل، منصف، لطیف و رعیت دوست. و او را ولایتی ساکن اطراف و مملکتی مستقیم اکتاف و خزینه وافر و رعیتی مطیع و شاکر و ملکی با نظام و عدتی و لشکری تمام.

کرمان به عهد او در امن و راحت ثانی حرم بود و در خصب و نعمت مقابل ارم. رعیت او مرارت کاس ستم نچشیده و حرارت تب تکلیف نکشیده.

حضرت او قبله افاضل جهان و سده او کعبه امائل عالم. شعر:

شخص الانام الی کمالک فاستعد

من شر اعتنهم بعیب واحد

دفع چشم زخم را یک عیب داشت آن که به عشرت و ملاهی و صحبت فتیات مولع بود و موجب آن عادت هم فراغ خاطر و سکون اطراف ممالک و عدم منازع. مخادب روی ملکت عم وی بود ملک سلجوق.

در اول عهد او مهم وی کفایت شد و رعیت از طرب دائم آن پادشاه مست بطر شدند و شکر نعمت امن ندانستند گزارد.

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَةً کَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ.

و ما در کتاب دیده بودیم که (یضعف ملک خراسان بموت الملک الاصلح و یضعف ملک العراق بموت الملک الاصید و یضعف ملک کرمان بموت الملک المشغوف بالملاهی) یعنی ملک خراسان به مرگ پادشاه گر ضعیف شود و سلطان سنجر گر بود و ملک عراق به مرگ پادشاه کژ گردن ضعیف شود و سلطان ارسلان کژ گردن بود و ملک کرمان به مرگ پادشاه عشرت دوست ضعیف شود و ملک طغرلشاه بر این صفت بود. ندانم که این معنی از طریق کرامت گفته‌اند یا از احکام نجوم که هر سه راست افتاد.

اصحاب احکام نجوم در حکم این قران هفتم که در برج جدی افتاد گفته‌اند که ملک کرمان ضعیف شود و انواع رنج و بلا به کسان و مقیمان آن ولایت رسد و خوارزمی زیاده شرح داده است و گفته که بر کرمان غالب شود آن کس که از جهت مشرق آید.

 

و در ماه اردی‌بهشت سنه سبع و خمسین و خمسائه، کسوفی تام هایل افتاد.

روز آدینه دو ساعت از روز گذشته جهان تاریک شد و ستاره پیدا آمد و مرغان از هوا درافتادند.

سال دیگر سنه ثمان و خمسین و خمسمائه، روز هجدهم ماه فروردین، ملک طغرل در جیرفت به جوار حق پیوست و امارات سلامت پنهان شد و علامات قیامت پیدا آمد و ترکان در شهر افتادند و چهارپای اهل قلم و رعیت را به غارت می‌بردند و معارف خواجگان را در کوی برهنه می‌کردند. و ملک بهرامشاه که سوم پسر بود از ملک طغرلشاه به استظهار اتابک موید الدین بر این حال بر ملک مستولی شد و بر سریر سلطنت مستوی و خزاین بدر در قبض آورد و فوجی از امراء و غلامان و حشم در سرای آمدند و موافقت او نمودند و پسر بزرگ‌تر که ولیعهد بود ملک ارسلان چون این حال مشاهده کرد با خواص خدم و خاصان خویش برنشست و روی به جانب شق بم برنهاد و هیچ کس تعرض او نرسانید و دوم پسر، ملک تورانشاه با جماعتی امراء و ترکان رغبت به جانب فارس نمود، از شهر جیرفت بیرون شد و چون پسر بزرگ‌تر ملک ارسلان به بم رسید شهر با حصانت اطراف و مناعت جانب در حال بر دست او گشاده شد و رعیت و لشکری از ولایت به ورود او بشاشت نمودند و در مظاهرت و مشایعت یک کلمه شدند. شعر:

جبلوا علی رفض الوقا لربهم

و تتسکوا بالقدر ضربه لازب

و لشکر جیرفت از ملک بهرامشاه مال می‌ستندند و به جانب بم می‌گریختند و در این حالت شحنه و شهرنشین بردسیر اتابک محمد بشر بود و از جیرفت به وی می‌نوشتند و در ضبط ولایت و حفظ شهر وصایا می‌فرمود و هر روز اضطراب جانب زیادت می‌شد و لشکری غدا بر غدر تاب می‌دادند و بر گوش کفران می‌نهاد و حقوق احسان ملک بهرامشاه را به عقوق عصیان مقابل می‌کردند و ملک بهرامشاه و اتابک موید الدین از این معنی شکسته دل می‌شدند.

و از عجایب اتفاقات آن بود که روز آدینه در جامع جیرفت جماعتی از مشاهیر خواجگان جمع بودند. یکی از ایشان ابوطالب بافتی بود که او را هلاک کردند و از جهت اضطراب وقت رنج دل می‌گفتند و از جانب خصم بم ترسان می‌بودند.مصحفی نهاده بود، رئیس ابوطالب گفت فالی بر نیت خصم ملک برگیریم چون مصحف بگشادند این آیت بر آمد (وَحُشِرَ لِسُلَیْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ) رئیس ابوطالب گفت ای والله حق است و صدق و علامات آن ظاهر

پس چون ضعف در لشکر جیرفت شایع شد عزیمت بردسیر کردند به راه بافت و چون ملک بهرامشاه به بردسیر رسید تشویش و قحط و انواع اضطراب یکی هزار شد و باقی لشکر بر قاعده به بم می‌گریختند. چون چند غلام و حشم از خیلخانه اتابک قطب الدین محمد برفتند و حال مشاهده کرد که غلبه در آن جانب است شبی با جمله غلامان خود و پدر برنشست و راه بم گرفت.

ملک ارسلان به مکان او مستظهر شد و عزیمت دارالملک بردسیر فرمود و از جانب فارس اتابک زنگی در اعزاز مقدم ملک تورانشاه مبالغت نمود و مراسم امداد تقدیم کرد، لشکری تمام در خدمت او به کرمان فرستاد.

در آخر ماه خرداد سنه ثمان و خمسین خمسمائه خبر رسیدن لشکر فارس به حدود سیرجان محقق شد. ملک بهرامشاه چون ضعف خویش و قوت برادر بزرگ و شوکت برادر هم مادر و پدر مشاهده کرد در دایره دهشت متحیر شد. رأی زدند که خاتون بزرگ مادر ایشان به جانب سیرجان شود تا میان فرزندان خویش اصلاح کند و چون ایشان متفق شوند و مجتمع برادر بزرگ را دندان طمع کنده شود او را رنجه داشتند. از سیرجان بازنمود که این لشکر بر کمال و حشم بیگانه از صلح و موافقت دور ایستاده‌اند فرزند بهرامشاه در خلاص خویش سعی پیوندد.

روز آدینه بیست و نهم خرداد ملک بهرامشاه با اتابک موید الدین و چند امیر و غلام معدود و خزاین بی‌قیاس از بردسیر بر عزیمت خراسان بیرون شد.

روز یک‌شنبه اول ماه تیر سنه ثمان و خمسین و خمسمائه ملک تورانشاه به بردسیر رسید و بر تخت سرای دشت نشست و لشکر فارس سر در ولایت نهاد و به غارت و تاراج مشغول شد و شهر بردسیر را درها ببستند و پل‌ها بشکستند و در شهر عوام رعیت و چند مرد دیلم بود. سه روز هر بامداد لشکر فارس به در شهر می‌آمدند و حلقه (و استفتحوا) می‌زد و جواب (و خاب کل جبار عنید) می‌شنید.

روز پنج‌شنبه پنجم ماه تیر ملک ارسلان از جانب بم برسید با هفتصد غلام مجرد و بر لشکر فارس زد و به یک حمله آن جمع کثیف منهزم شدند (کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ.) شعر:

مضوا متسابقی الاعضا منه

لارجلهم باروسهم عثار

جماعتی را هلاک کردند و بعضی را در قبض آوردند و ملک تورانشاه با امراء فارس مراجعت حضرت فارس فرمود و ملک ارسلان را ملکت از شوایب مشارک اغیار مسلم شد مدت نه ماه تا ملک بهرامشاه از خراسان آمد و لشکر آورد.

شرح انقلابات و تغییر و تبدیل و اضطراب و تشویش و اختلاف عساکر اقالیم به کرمان و جزویات احوال و تجدد اشکال که در این بیست سال افتاد در دفتری بزرگ توان داد و اگر مثال باشد جمله آن در سوادی دیگر اثبات افتد. غرض از ذکر این قدر آن که مبدع فتنه و منشأ اضطراب کرمان معلوم گردد. در این بیست سال به کرمان روایح راحت به مشام رعیت نرسید و عواصف نوایب و زعازع حوادث ساکن نشد و هر سالی محاصره و قحطی که در آن خلفی بسیار هلاک می‌شدند.

و در کرمان مردی ظریف بود او را (سیف الجیوش) گفتندی، روزی گفت در عهد ما هر خوشه گندم که می‌آید پرچمی با خود می‌آورد.