سال موافق او آن خورد که تن او برآمده باشد و بیرون کردن صفرا و خلطها از تن.
آوردهاند که نوشیروان با تباذوق طبیب گفت ای تباذوق پیر شدی از علم خود اثری بگذار تا یادگار تو باشد. تباذوق گفت ای ملک چند کلمه بگویم مختصر که قایم مقام تصنیفی بزرگ باشد، باید که بر آن مواظبت نمایی تا صحت تو پایدار باشد و محتاج دیگر طبیب نشوی.
اول آن است که پیش از خواب خود را بر متوضی عرضه کنی.
دوم آن که هر دو روز به گرمابه روی از آن که گرمابه از قعر بدن خلطها بیرون آرد که دارو به آن نرسد.
سوم آن که هر هفته قی کنی.
چهارم آن که چیزی نخوری که دندان تو بر آن کار نکند چه معده از دندان ضعیفتر است.
پنجم آن که هیچ میوه نارسیده نخوری.
ششم آن که تا توانی هیچ دارو نخوری که دارو تن را چون صابون است جامه را صابون جامه پاک کند اما بریزد و دارو خوردن چون تیر انداختن است گاه صواب آید و گاه خطا
هفتم آن که از مباشرت بسیار محترز باشی که مجامعت بسیار کردن آتش حیات را بکشد.
هشتم آن که زنهار زنهار با پیران مجامعت نکنی که آن سبب مرگ مفاجاة باشد.
نهم آن که خون بیعلتی کشنده از تن بیرون نکنی.
دهم ان که قصد غذا نکنی الا به گرسنگی صادق هیچ بدتر از خوردن طعام نباشد بر هر طعامی که هنوز هضم نیافته باشد.
نوشیروان فرمود که این کلمات به آب زر بنوشتند و دستور حفظ صحت خویش ساخت. والله اعلم.