افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۴ - و له

ای دل‌نواز رفتی و مارا گذاشتی

ای مونس دلم به که‌ام واگذاشتی

تا باد مرگ شمع جمالت فرونشاند

بر چشم من جهان شب یلدا گذاشتی

خندان و خوش به خواب اجل در شدی ولیک

گریان دو چشم با من شیدا گذاشتی