افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۹ - و له

بی‌تو روز من از حساب شب است

پای جانم بر آستان لب است

تو ز من سیر و من به تو تشنه

راستی را حکایت عجب است