افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۹

از بس که سوده جرم فلک سطح منظرش

بی‌موی گشته است بر او فرق پاسبان

لا بل که شکل انجم و راز ملائکه

دید و شنید بر شرفش مرد دیده‌بان

مانند بحر ژرف کز او بد گذر کند

عنقا به زخم شپهر و زورق به بادبان