افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۳۸

گر صبح‌دم ز سوز غمت دم برآورم

گرد از نهاد عالم و آدم برآورم

سیلاب خون دل اگر از دیده سر دهم

توفان نوح باز به عالم برآورم

چندان غم است بر غمم اندر صمیم دل

کز غم مجال نیست که یک دم برآورم

هر دم هزار بار فرو می‌برم نفس

تا کی نفس فرو برم و غم برآورم