افضل‌الدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۲

روی اجل سیاه که از قصر کائنات

سقف کرم شکست و ستون سخا فکند

دستش بریده باد که شاخ شرف برید

بیخش بکنده باد که بیخ هنر بکند