پرده نیلی حجاب چشمه خور کردهاند
سرمه مشکین شب در چشم اختر کردهاند
وه که نقاشان شب بر سقف طاق لاژورد
از بدایع خرده کاریهای بر مرّ کردهاند
.... ..... این چرخ سقلاطون شب
درج مینا را پر از یاقوت احمر کردهاند
..... ..... بستند ملاحان غرب
کز مه نو زورق دریای اخضر کردهاند
دامن چرخ ملمع کسوت از سرخی شفق
چون گریبان منش گویی ز خون تر کردهاند
بر جبین زهره سمط در ز پروین بستهاند
وز مه نو حلقه در گوش دو پیکر کردهاند
این بریدان کواکب بوده رهزن بر خلیل
در ره صورتگری تعلیم آزر کردهاند
یک جماعت کعبتینگر بر تن دوار پیر
عرصه پیروزه را پر مهره زر کردهاند
بر ملک انجیل میخواند مگر هر شب مسیح
واین چراغ بیشمار از بهر آن بر کردهاند
خرگه شب را به شمع اختران آراسته
بر مثال حضرت سلطان اکبر کردهاند
بوالمظفر خسرو عادل عمادالدین حق
آن که ملکش حارس دین پیمبر کردهاند
پادشاه خضردانش کز فتوحش اهل عصر
وضع تاریخی چو تاریخ سکندر کردهاند
سایه یزدان که اهل دین به معیار خرد
طاعتش با طاعت یزدان برابر کردهاند
عدل او فرشی است کآن در شش جهت گستردهاند
جود او وقفی است کآن بر هفت کشور کردهاند
زیرکان در شش جهت تا سیر حکمش دیدهاند
چار تکبیر فنا بر ملک سنجر کردهاند
تا تو را در صدر ملکت چار بالش دادهاند
حاسدان از غصه خود را وقف بستر کردهاند
گه غلامان سرایت خون خاقان خوردهاند
گه وشاقان سلاحت قصد قیصر کردهاند
هر کجا بر اسب کوشش زاین نصرت بستهاند
زیر پالان هزیمت خصم را خر کردهاند
موزه زآهن کردهاند اندر تقاضای ظفر
تا به معنی بر عدو جوشن چو چادر کردهاند
آن پریرویان مردمدانش دیوانتقام
در دیار عاد اعدا فعل صرصر کردهاند
در کمال ممکلت هستی سلیمان دوم
زاین سبب دیو و پری رایت مسخر کردهاند