طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات با تخلص آشوب » شمارهٔ ۷

ندانم کز کدامین خاک و آبم

که نا میسازدم گردون خرابم

قرین ناله چون گوش سپهرم

رهین گریه چون چشم سحابم

بیاد دامن مژگانی از هم

فرو ریزم مگر قصر حبابم

بر آتش طعنه بارد سوز دردم

برافعی نکته گیرد پیچ و تابم

پی آیزهٔ گوش عدم کرد

سپهر از هفت دریا انتخابم

مه روی که تسخیر نظر کرد

که از طاق دل افتاد آفتابم

فلک تا تلخ سازد عیش من ریخت

نمک از شور بختی در کبابم

عرق ریزم چو سیماب از مسامات

زبس چون نبض دل در اضطرابم

بوادی نگذرم بی موج، ترسم

خس طوفان کند موج سرابم

من‌آن بد گوهرم کز تیره بختی

گنه را خنده آید بر ثوابم

عنان چون سوی محشر تابم (آشوب)

رودصد فوج عصیان در رکابم