ما شهد ماتم و شکر غم چشیدهایم
صد شربت بلا ز پی هم چشیدهایم
بر خود نمیکنیم گوارا قبول زخم
با آنکه ناگواری مرهم چشیدهایم
آن زهرها که ساکن بیتالحزن چشید
در کلبهٔ فراق تو ما هم چشیدهایم
«طالب» زما دلیر سر و جان طلب که ما
ته جرعهٔ ز ساغر ماتم چشیدهایم