با جذبهٔ عشق تو سر عقل نداریم
دستی، بهوس در کمر عقل نداریم
ما را حرم کعبه سرکوی جنونست
پرآمد و رفتی بدر عقل نداریم
برما گذرت چون فتد احوال جنون پرس
کز بی خبریها خبر عقل نداریم
ما را شرفی گر بود از نسبت عشق است
ز آن مرتبهٔ در نظر عقل نداریم
چون مغز جنون در سرما جای گرفتست
من بعد چو « طالب » خبر عقل نداریم