طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۷۲

همرهان رفتند و ما در گام اول مانده‌ایم

چون نگه در دیدهٔ حیران معطل مانده‌ایم

چو نصدف هر کس لبی بگشود گوهر سفت و ما

با دهان بسته چون درج مقفل مانده‌ایم

بر دو ماه مجلس افروز تو شبهای وصال

بسکه تقسیم نظر بنموده احول مانده‌ایم

اهل دل پیوسته بیدارند چون مو بر پلاس

ما بخواب جاودان مانند مخمل مانده‌ایم

«طالب» از دام جنون رستند همکاران و ما

همچنان در قید آن زلف مسلسل مانده‌ایم