طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

ای‌خوش آن لحظه که بینم بگذاری مستش

کام دل گیرم از آن زلف بلند و پستش

خنجرش را بدل خویش چنان میخواهم

که لب زخم دلم بوسه زند بردستش