دمصبحاستومرغانسحردارند،جوشخوش
زهربرگچمنبرگوشمیآید،سروشخوش
مگر نوشین لبی پیمانه مینوشد که میآید
بگوش از گوشهٔ میخانه بانگ نوش نوش خوش
شوم بلبل نوا چون صبح در بازار عطاران
گل خوشبوی یابم در دکان گلفروش خوش
زعیبم نیست غم تاپرده از داغ جنون دارم
هنر گردد سراسر عیبها زین پردهپوش خوش
دمصبح است و ساغر میکشد دلدار در گلشن
مقام خوش دم خوش بادهٔ خوش باده نوش خوش
وصالی هست در طالع مگر «طالب» که هر ساعت
نوید خوش بگوشم میرسد باز از سروش خوش