از آن طرف که توئی راه آرزو بسته است
وز آن طرف که منم پای جستجو بسته است
نهان چگونه روم راه شوق او فریاد
مرا که صد جرس ناله در گلو بسته است
مگو دلت به جهان بسته روز فقر ملاف
که بسته است ولیکن به نیم مو بسته است
من اهل حاجت و ساقی کریم و باعث چیست
که بر رخم در پیمانه و سبو بسته است
زرنگ و بومنم آزاد، لیک خاطر تنگ
به غنچه ماند از آن دل بر نگ و بو بسته است
خبر ز عشق ندارد دلم نمیدانم
کدام بوالعجب این رنگ را برو بسته است
شکست عشق صف طاقتم سزای کسی
که راه دشمنی شعله را به مو بسته است
بود که گمشدهٔ خویش را نشان یابم
کنون که از همه سو راه جستجو بسته است
بکش خدنگ و بکش بی بهانه «طالب» را
که دل بچون تو حریف بهانهجو بسته است