با آنکه بجانم ز تو هردم خطری هست
باور نکنم کز تو مرا دوست تری هست
پروانه نیم لیک بیزم چو تو شمعی
آماده صد سوختم بال و پری هست
کوشیم و بکف توشهٔ راه عدم آریم
کز هجر تو، تاوصل تو مارا، سفری هست
غافل مشواز خنده پنهان که بتان را
درزیر لب از لب نمکین ترشکری هست
طوطی زهوسناکی خود دل بشکر داد
بیچاره نه آنست که لخت جگری هست
مرغ سحر آمادهٔ فریاد و فغان شد
پنداشت شب محنت ما را سحری هست
نوشدچو دل از خوان غمش لقمهٔ دردی
بیخود شو از لذت و گوید دگری هست
بر دل مخور افسوس کزین جنس هزاران
افتاده بهر کار گه شیشه گری هست
تا شد زقضا دولت وصل تو نصیبم
اقرار نمودم که قضاو قدری هست
پروای سرم نیست چو دایم زره عقل
کین کاسهٔ پروسوسهوا کاسهگری هست
«طالب» درستی مزن از ناله میاسای
تادر سرت از نشاء هستی اثری هست