طالب آملی » افزوده‌ها از نسخ دیگر » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

با آنکه نیم سوختهٔ عشق خام نیست

چون شمع تا تمام نسوزد تمام نیست

هردم هزار ناله روان می‌کنم بعرش

تا زین میان کدام قبول و کدام نیست

از عجز بس که قابل خصمی نیم ز ننگ

با من سپهر در صدد انتقام نیست

گفتم غبار زلف بیفشان بناز گفت

درخورد این عبیر ملایک مشام نیست

در حیرتم که شادی عالم زمان زمان

بهر چه می‌گریزد از این دل غلام نیست

گلچین و باده نوش که در بزم روزگار

دوری بذوق دور گل و دور جام نیست

در چین سنبل تو دلم داد ناله داد

هر چند مرغ صبح خروشان بشام نیست

نامش مبر که ننگ وجود است در جهان

آزادهٔ که مرغ دل او بدام نیست

«طالب» رهی که نیست امید نهایتش

دریای شوق گرم‌روان نیم‌گام نیست