دلا بر سنگ زن آسودگی را
سبو برسنگ زن آسودگی را
دراین عالم چو آسایش محالست
بدان عالم فکن آسودگی را
ظریفان مرده را، آسودهخوانند
ورق درهم شکن آسودگی را
بسوز از زندگانی در عذابم
مده نسبت بمن آسودگی را
نمودم آزمون عطر کفن بود
عبیر پیرهن آسودگی را