قلم زدیم بلوح بیان ستایش دل را
با و حواله نمودیم آزمایش دل را
بنوک دشنه گهی قفل بی کلید گشایند
زغمزهٔ تو چنان دیدهام گشایش دل را
چو غم فزود فزاید دلم چو کاست بکاهد
جز این سبب نبود کاهش و فزایش دل را
بچاه تیره یکی مور ناتوان چه نماید
بیا به بین بخم زلف او نمایش دل را
شود هزار پری محو در مشاهده «طالب»
که یاد گیرد از و شیوهٔ ربایش دل را