طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۷۶

دور از رخ اوکه دور بادا ز نگاه

چاکست سراپای دل از خنجر آه

در لشکر مژگان همه‌شب خونریزیست

با آنکه بهم نمیرسند این دو سپاه