طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۳۶ - ۲

امشب حسرت نیافت جادر چشمم

وصل آمد و کرد جلوها در چشمم

از رهگذر شاهد مقصود نخاست

گردی که نیامد آشنا در چشمم