طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵۲ - ۲

جان صرف نثار تو کند جوهر خویش

اندیشه بفتراک تو بندد سر خویش

زوداکه بصحن گلشن از بهر رواج

گل سکه بنام تو زند برزر خویش