طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۹۳

تا کی مستیت رهزن هوش بود

با سینه جراحتت هم آغوش بود

برداغ یکی پرند آتش دربوش

تا چند ز پنبه پرنیان پوش بود