طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۴۰

دربزم شب گذشته خورشید امید

پیمود بمن جامی و هم خود نوشید

زآنرو بکفش پیاله رخ تافت زمن

کز باغ لبم نسیم مشرب نشنید