طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۲

آنم که لبم بعیش خندان نشود

بی‌غم بکلویم آب‌حیوان نشود

یکشب اگرم غم نبود بربالین

مژگان تن، آشنا بمژگان نشود