طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۲۱

عاشق شب غم دست برافلاک زند

صد شعله در آن خرمن خاشاک زند

آیات جنون خیز مکرر سازد

تاصبح مگر پیرهنی چاک زند