طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۷

می‌آئی و ناز با تو دوشادوش است

چشمت همه گفتار و لبت خاموش است

حیران برو دوش نیست درعرصهٔ شوق

چندان‌که نظر کار کند آغوش است