طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۵

از تهمت کامم دل صد پاره شکست

این شیشه نداشت طاقت خاره شکست

بر چهره مرا زشرم ناکرده گناه

رنگی که شکسته بود یکباره شکست