طالب آملی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷۸

دیریست که سینه غصه را جلوه‌گهست

وین گوهر دل زغم شبیه شبهست

عمریست که خاکستر دل رفته بیاد

ز آن سرمه هنوز چشم بختم سیهست