طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸۵

تاغنچه را ز تنگی دل یافت آگهی

مشکل گشای گشت نسیم سحرگهی

گل عیش سالیانه بروزی نمی‌فروخت

کز عمر ما رفیق نمیکرد کوتهی

لبریز خون ز غصه چو نار کفیده‌ام

جام پری کجاست که سازم دلی تهی

«طالب» چو طفل غم نشناسند ابلهان

می‌داشتیم کاش نصیبی ز ابلهی