طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۸۲

آبرو بر باد شد تنگ گدائی تابکی

با کدایان لاف ابرام آزمائی تابکی

بابکی دست تمنا هر طرف سازی دراز

ای دل بی شرم شرمی بیحیائی تابکی

آشنایان زمان نا آشنایان دلند

با صف نا آشنایان آشنائی تابکی

رو یکی در خود فرو شو مدتی سر برمیار

نیستی ماه نوایدل خود نمائی تابکی

رو، ره معنی بدست‌آور در دعوی مبند

ای زبون تو بنده دعوی خدائی تابکی

شرع شهری را مقلد باش در آداب و رسم

تابکی تقلید رسم روستائی تابکی

چندگوئی هرزه «طالب» لحظهٔ منشین خموش

رخنهٔ هذیان بر آور ژاژ خائی تابکی