طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳۲

نیست از راحت نشان در وادی فرزانگی

ایخوش آن عاقل که زد بر کوچهٔ دیوانگی

از هوس تا عشق اگر مرد رهی ره دور نیست

یکقدم آری ز نامردیست تا مردانگی

بسکه دیدم آشنایان را بهم گرم نفاق

میزند هر مو براندامم در بیگانگی

گوهر مهر تو دارد چون ننالد دل که هست

بیضه واری را نشان افعال مرغ خانگی

بوالهوس بودیم گردیدیم «طالب» مردعشق

عندلیبی را بدل کردیم با دیوانگی