گر نه بردوش بود بار هوا و هوسی
میتوان سیر جهان کرد ببال مکسی
صدچمن پر گل و نسرین دهم وعجز کنم
که ز مرغان گرفتار ستانم قفسی
زآن بطوف چمن دوست نبرم که زضعف
نیست شهپال مرا قوت بال مکسی
قید ما را نبود حاجت زنجیر دو زلف
هم تودانی که پسنداست سگی را مرسی
همه را جانب خویش است نظر نرگسوار
هیچکس نیست که بیند بجهان پیش و پسی
میتوانیم شبی را بدمی کردن روز
صبح صادق نفسی دارد و ماهم نفسی
نالهام بشنو ودادم بده ایگل که بدهر
نیست فریاد مرا غیر تو فریاد رسی
بزم لیلی و نوای عرب آشوب دلست
حبذا وادی مجنون و صدای جرسی
طبع «طالب» ننهادست سخن بر طاقی
که بنزدیکی آن طاق رسد دست کسی