بی حکم گلستان رخت گل، ندهد بوی
بیدست خط زلف تو سنبل، ندهد بوی
در باغ چو بی مزدهٔ وصل تو در آیم
این گل اگرم بو دهد آن گل ندهد بوی
تا آتش گل مجمره افروز نگردد
شک نیست که عود دل بلبل ندهد بوی
بیهوش سر زلف تو با هوش نیاید
تا در دلش آن سنبل کاکل ندهد بوی
بی جلوهٔ آن روی چو آتشکده «طالب»
گل در چمن (بلبل آمل) ندهد بوی