زخون خجلت اگر بادهٔ بچنگ آری
چه رنگها که بر خسار نیم رنگ آری
بزهرم از چه نوازی تو سنگدل حالی
که شهدم از خوی پیشانی شرنگ آری
زجوشن دل ما برق سان برون تازد
گر از اشعهٔ نور نظر خدنگ آری
در این هوای رطوبت فزا بیاض کفت
رقم پذیرد گر طرهٔ بچنگ آری
تر است حوصلهٔ سودا این سفر «طالب»
که جنس نام بری و متاع ننگ آری