طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۲۲

طی شد بهار و جذب شمیمی نداد روی

آمیزش نفس به نسیمی نداد روی

اوقات عمر جمله بحزن و الم گذشت

یک انتعاش خود چه که نیمی نداد روی

ره‌مان بزم خلد ندادند شاکریم

کآلودگی بناز و نعیمی نداد روی

مامرد جرعه‌نوشی کوثر نه‌ایم لیک

داغم از اینکه شرب حمیمی نداد روی

مجنون نجل اهل زمانم که هیچگاه

لب را ادای شکر کریمی نداد روی

عریان ز چنگ غمزهٔ اورسته بارها

در کام تیغ رفتم و بیمی نداد روی

«طالب» معانیت همه روحند چون نسیم

هرگز ترا ادای جسیمی نداد روی