طی شد بهار و جذب شمیمی نداد روی
آمیزش نفس به نسیمی نداد روی
اوقات عمر جمله بحزن و الم گذشت
یک انتعاش خود چه که نیمی نداد روی
رهمان بزم خلد ندادند شاکریم
کآلودگی بناز و نعیمی نداد روی
مامرد جرعهنوشی کوثر نهایم لیک
داغم از اینکه شرب حمیمی نداد روی
مجنون نجل اهل زمانم که هیچگاه
لب را ادای شکر کریمی نداد روی
عریان ز چنگ غمزهٔ اورسته بارها
در کام تیغ رفتم و بیمی نداد روی
«طالب» معانیت همه روحند چون نسیم
هرگز ترا ادای جسیمی نداد روی