داریم نذر گوش تو ایدل حکایتی
بشنو ز ما بلهجهٔ بلبل حکایتی
از شکر تو منتظر صد فسانهایم
هر لحظه مگذران بتغافل حکایتی
درشکوهٔ تو اهل چمن یکزبان نیند
بلبل حکایتی کند و گل حکایتی
ازعیش ماندهایم خوشا همدمی که باز
بر گوش ما زند ز گل ومل حکایتی
دارد بزلف او چه سخن آن سیه زبان
باری بیان کنند ز سنبل حکایتی
عادت بذکر مسکنت و فقر کردهایم
بر گوش ما مزن ز تجمل حکایتی
وقف زبان شانه کنی گوش تا ابد
گر بشنوی از آن خم کاکل حکایتی
بیحاصلی صبر کم از اضطراب نیست
آن به که نشنوی ز تحمل حکایتی
«طالب» کنون که بر سخن تست گوش یار
سرکن ولی ز گوش تأمل حکایتی