طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹۷

گر بقالب نفسی داشتمی

برفغان دسترسی داشتمی

سخت افسرده دلم ورنه بدست

دامن زلف کسی داشتمی

پر سیمرغ نگویم افسوس

کاش بال مگسی داشتمی

بادل جمله تن افغان ایکاش

اعتبار جرسی داشتمی

گر هوائی نشدی دود دلم

گرم تر زین نفسی داشتمی

کم خراشست صفیرم ایکاش

تنک تر زین قفسی داشتمی

کوس دانش‌زدمی چون «طالب»

گر بشهرت هوسی داشتمی