نور مهرم نه ظلمت کینه
چون دل آب و روی آئینه
دلق پشمینه در گرفت مرا
ز آتش فکرهای دوشینه
مژهٔ آفتاب ساخت مرا
عکس روی تو موی بر سینه
بسکه چیند بآستین زرخم
آستین مرغ و اشک من چینه
هست گوئی رفیق درد مرا
دانه اشک یار دیرینه
لخت دل را بزیر دندانم
یاد چشم تو ساخت لوزینه
منم آن صافدل که هست مرا
پوست بر سینه جلد آئینه
چون نسوزم که نقد مهر ترا
سینهٔ «طالب» است گنجینه