طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۵۴

ای دهر، پر ستیزه تر از تیغ او نهٔ

تندی مکن، که تیزتر از تیغ او نهٔ

ای روزگار پر ز شر و شور خود ملاف

رو رو که فتنه خیزتر از تیغ او نهٔ

بر خود مناز بیهده‌ای تیغ آفتاب

دانم که شعله ریزتر از تیغ او نهٔ

بس کن دلا ز خوردن خون شکوه تا بکی

خاکت بسر عزیز تر از تیغ او نهٔ

«طالب» کجاست تازند این طعنه بر هلال

کآن تیغ چرخ تیز تر از تیغ او نهٔ