ای دهر، پر ستیزه تر از تیغ او نهٔ
تندی مکن، که تیزتر از تیغ او نهٔ
ای روزگار پر ز شر و شور خود ملاف
رو رو که فتنه خیزتر از تیغ او نهٔ
بر خود مناز بیهدهای تیغ آفتاب
دانم که شعله ریزتر از تیغ او نهٔ
بس کن دلا ز خوردن خون شکوه تا بکی
خاکت بسر عزیز تر از تیغ او نهٔ
«طالب» کجاست تازند این طعنه بر هلال
کآن تیغ چرخ تیز تر از تیغ او نهٔ