ریحان تر مو میبرد، از غیرت گیسوی او
گل پرده بر رخ میکشد، هر دم ز شرم روی او
پاس ادب مانع شدم، از پای بوس اوولی
بوسید آب دیدهام، آئینه زانوی او
از نسبتی کان روی را، با گل بود مرغ چمن
یک چشم دارد سوی گل، یک چشم دارد سوی او
دیدم که سنبل چون زنان، مو میکند مویه کنان
گفتم چرا مو میکنی، گفتا زدست موی او
با گلبنی «طالب» مرا، گل کرد شاخ دوستی
کآتش دل خود میخورد، از شعلههای خوی او