طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲۷

در پروانه‌زدی، شمع شب افروزی کو

همه تن عشق شدی، حسن گلوسوزی کو

وعدهٔ صحبت فردا، گرهی بر باد است

وصل خوبان ترا مژدهٔ فیروزی کو

هدف ناوک ایما شوم از ابروی حسن

عشق چون بانک برآرد که غم اندوزی کو

عیسی و دوختن دلق اسیران هیهات

ما قبا دوز ندانیم کفن دوزی کو

معرفت‌سوز بسی هست یکی زان «طالب»

لیک در هردو جهان معرفت آموزی کو