خوش دم صبحست، درکش جام و روئی تازه کن
بر کنار چشمهٔ مشرب وضوئی تازه کن
بر در میخانه یعنی بر کنار چشمهٔ
خشک لب، چون زاهدان جام و سبوئی تازه کن
آرزو های قدیمت شد مکرر در ضمیر
تازه عاشق گیر یعنی آرزوئی تازه کن
درگذر زین عادت دیرینه و رسم قدیم
عادتی از نو بدست انداز و خوئی تازه کن
بیش چون طوطی، سخن بر یک نسق «طالب» مزن
بلبلی هر لحظه طرز گفتگوئی تازه کن