گرچه بس طفل است دارد طرفه میلی سویخون
ازدهانش بوی شیر آید زچشمش بوی خون
آب این سرچشمه چون بر تشنگان گردید بخش
کوهکن راجوی شیر افتاد وماراجوی خون
طفل بشکم بوی خون و خوی خون دارد بلی
حیرتش پرورد بر دوش دل وزانوی خون
درازل خون را نبود ازرنگ بخشی همچو آب
سرخ گشت ازشرم اشک من بدینسان روی خون
«طالب» ازرخ پرده بگشا آب چشم خویش را
تاز غیرت تیغ براندام گردد سوی خون