طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳۱

بحر طوفانیست، کشتی سوی ساحل می‌برم

دست و پائی می‌زنم رختی بمنزل می‌برم

می‌کشم خود را بکنجی می‌شوم مشغول خویش

وز در دولت پناهی بر در دل می‌برم

می‌کنم جا در دل احباب «طالب» بر امید

تخم مهری می‌فشانم تا چه حاصل می‌برم