هرگز رخ نیاز بسوئی نکردهایم
وز هیچ گل توقع بوئی نکردهایم
گر چرخ تیزمغز بنرمی نکرده خو
ما نیزخو به تندی خوئی نکردهایم
مشرب وسیع ساخته بر هیچ مذهبی
چون ابلهان بجهل غلوئی نکردهایم
چون عمر بودهایم شب و روز در گذار
یکدم قرار بر سر کوئی نکردهایم
قانع بدفع تشنگئی بوده از محیط
یکره ذخیره آب وضوئی نکردهایم
جان دادهایم خسته دل و زخم خویشرا
ممنون بخیهای و رفوئی نکردهایم
صدره گذشتهایم بمیخانه وز غرور
روی هوس بجام وسبوئی نکردهایم
از دجله کردهایم گذر بادهان خشک
هرچند کرده تازه گلوئی نکردهایم
دایم چو آب مرد سفر بوده هیچگاه
منزل چو سبزه بر لب جوئی نکردهایم
برخط استوای فنا بوده سیر ما
زآن جاده انحراف بموئی نکردهایم
«طالب» نکردهایم چو رندان شبی بروز
تا فکر باده و بر روئی نکردهایم